وقتی به هیچ طریقی قادر نیستم کمک کنم..
می توانم برای او دعا کنم
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
آرشيو
یه کیسمی رفته لیگ برتر
یه کیسمی رفت لیگ برتر ..... باحاله مگه نه....![]()
علی آقای گل عضو تیم بزرگسالان ملوان شد... دیگه از این به بعد وقتی دارین بازی های تیم ملوان رو نیگاه می کنین به این توجه کنید که یه کیسمی تو زمین داره بازی می کنه یا رو نیمکت نشسته...
یهدفه دیدی علی اینقد خوب بازی کرد شد پدیده لیگ برتر... خدا رو چی دیدی بعدش رفت استقلال شایدم پیروزی... بعدش فرگوسن یا مورینیو... بازی علی رو دیدن .. پسندیدن .. بهش میگن علی دمت گرم بیا با ما قرار داد ببند....
چی میشههههههه.... من تا کجا رفتم......![]()
خلاصه امسال ما تو لیگ برتر یه نماینده از کیسم داریم.... گفت یه روز لاهیجان به دو تا آبجیام شیرینی میدم... هنوز که نداده شایدم می خواد وقتی تیمش قهرمان لیگ شد دوتاشو با هم بده....![]()
تیم ملوان دوس ندارم .. ولی بخاطر علی میشینیم بازی هاشو از شبکه باران خودمون نگاه می کنیم...اولین بازی رو که ملوانی ها باختن.... دومی رو هم مساوی کردن... تا ببینیم بقیه ها رو چی کار می کنن ... کیسم نیوز خبر آورده که احمد زاده(مربی ملوان) همکاری با علی دایی رو ول کرده اومده می خواد ملوان روبسازه..... به قول عادل.. چه می کنه این احمدزاده....
ایشالاه علی وتیمش امسال بتونن نتیجه های خوبی بگیرن... بگو ایشالاه
دینگ دینگ۱: اخه من نمی دونم چرا دوستای علی اومدن زیر تابلو روان پرده زدن... چرا مسئولای محترم کیسمی این تابلو روان روشن نمی کنن.. ایام عید تابلو روان خوب کار می کرد.... مطمئنم که خراب نیست ولی چرا این جوری می کنن والا نمی دونم... باید اینا رو تو قسمت من قهرم نمکی وارد کنم.. نمکی من قهرم تو مشهور شداااااآ![]()
دینگ دینگ۲:سعیده رفیق فابریکم.... منو به یه بازی دعوت کرده.. بازی رو پایم تازه ۵ نفرشم از الان انتخاب کردم![]()
دینگ دینگ۳: در جواب اون یه نفر.... اولا چرا تولد زیبا رو تبریک نگفتی...؟؟؟.. دوم اینکه شناختمت... برات خیلی احترام قائلم.. مطمئن باش اگه یکی دیگه بود جوابشو یه طور دیگه میدادم... کدخدا هم هست.. حالش خوبه.... خیلی ممنون که نگرانش هستی![]()
دینگ دینگ۴:اون هفته از یه ماشین عروس حالمونو گرفت شدید(بماند حالا چی شد)... دیگه ببین چقد ناراحت بودم داییم داشت دلداریم میداد...دو تا نامرد از سادگی ما سوء استفاده کردن... واقعا من موندم ... هر چند تا شب آقای "ع" از طرف اون دوتا پسره اومد معذرت خواهی و هر چه خسارت بود پرداخت کرد... ولی..... هیچی... !!!! بیخیال!!!.... معتقدم کوه به کوه نمی رسه... ولی آدما مطمئنن یه روزی یه جایی بهم میرسند
دینگ دینگ۵: چن روز پیش یه مشتری خانوم اومد مغازمون... بعد خرید وسایلاش... داشتیم با هم صوبت میکردیم... برای یزد بود همینجوری اتفاقی پستش خورد به مغازه ما... مربی یوگا بود... حرفاش خیلی جالب بود برام به آدم امید میداد.. سه تا تکنیک یوگا رو بهم یاد داد گفت از این طبیعتی که داری استفاده کن.. برو بشین تو طبیعت حالشو ببر .. کلی منو شارژ کرد... موقع خداحافظی یه کتاب بهم داد به عنوان هدیه ... سفر زیارتی (پائولو کوئیلو)... گفت بخونش کتاب مفیدیه... چه خانوم با شخصیتی بود.. هنوزم قیافش تو ذهنمه... واقعا به این متعقدم خدا برای هدایت بندهاش انسانها رو وسیله قرار میده... جلوی راهشون میذاره ...من هی میگم خدا منو دوس داره......
دینگ دینگ۶: همه ما یه روز رفتنی هستیم.....
خوبه که از خودمون خوبی بجای بذاریم![]()
تولد زیبا جونی مبارک
قرار گذاشتیم منو زیبا ببینیم همدیگرو تو رشت زیر مجسمه میرزا( میرزا کوچک خان) ....

قرار بود هدیه تولدش رو بهش بدم... یک شنبه ۹ صب منو تارا راه افتادیم... ما زودتر رسیدیم.. دیدم زیبا دیر کرده نیومده یهخورده نشستیم با میرزا صوبت کردیم
.. تازه از ماشین عروسامون داشتم براش تعریف میکردم ..یهدفه زیبا رو موبایل به دست دیدمش... بغلش کردم محکم... بلا می سر
.. نمی دونم چرا یهخورده لاغر شده بود از بار اولی که دیده بودمش........ رفتیم یه جای با صفااا نشستیم آخ که چه هوایی بود خنک خنک.... قربون خدا برم من میدونست ما امروز یه قرار مهم داریم هوا رو واسه ما میزون کرده بود... کلی حرف زدیم.. خندییم عکس یادگاری گرفتیم... خلاصه فاز داد به ما اساسی..
امروز ۱۴ مرداد تولد زیباست.. رفت تو ۲۲ سال.... تولدشه .. تبریک نمی گید.. تولدت مبارک عزیزم
... امیدوارم به همه آرزوهای خشگلت برسی
* زیبا جون الوعده وفا... این همون غازی که وعده شو داده بودم... اسمش گذاشتم کتی.. ببین چقدخشگلش کردیم... کتی رو بگیر ببر امشب کباب غاز درس کن حالشو ببر... شمار غازای من به ۴ عدد رسید.. گذاشتمش برای تولد دوستای دیگههه...

*****************************
دینگ دینگ۱: میرزا کوچک خان همه میشناسید دیگه.. تفنگ به دست سوار اسبش.. وسط میدون شهرداری رشت ... شنیدم مجسمش از نقره است.. یه مبارز جنگلی... میجنگید با مخالفای اون زمان... یه جایی خوندم هیکلییی بود... زاغ چشم( خشگل پسر بود) ....آب شنگولی (شراب) اصلا نمی خورد
(قابل توجه بعضیا) آخرای عمرش عروسی کرده بود.. بعد فوتش وقتی جیبشو نیگاه می کنن فقط یه تسبیح پیدا می کنن با یه مُهر... ای ول به میرزا کوچیک خودمون
دینگ دینگ۲:خدا رو شکر دیروز هیچ مشکلی پیش نیومد.. سالم رفتیم.. سالم برگشتیم.... فقط یه پای چلاق داشتم که ایضا تارا میخواست بعد قرار بره وسایل مغازه رو بگیره... گفت اگه بیای برات زغال اخته میگیرم
.. ما هم به عشق زغال اخته باهاش راه افتادیم
دینگ دینگ۳: تازگیاااا..... اول از خواب میپرم بعد تازه کابوسام شروع میشه!
دینگ دینگ۴: قدم همه اونایی که میان اینجا تولد زیبا جونی رو تبریک میگن روی دوتا چشم پشت ویترینی ویشمستر![]()
این گلدون با گلاش تقدیم به شما ها
نوشته شده توسط سارا ویشمستر در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387
عروسی که میشه بساطمون جورههههه.............
آخه نمی دونی چه دوماد باحالی بود...عروسش هم باحال بود... تازه عکسای عروسیشونو که با گوشی گرفته بودن به ما نشون دادن.. از راه دوری اومده بودن... .... از بین اینهمه ماشین عروسایی که درست کردیم.. فقط چن تا دومادباحال با مرام تو ذهنم مونده.. یکی آقا مرتضی. یکی آقا رامین(همونی که لهجه جنوبی داشت) اونیکی هم همین آقا پویا( همین دومادی که جمعه قبل ماشینشو داشتیم).... اهاسمند زرده هم خوب بود
سمند زرده دوماد نبود راننده عروس دوماد بود..
.jpg)
* همه ماشینا هم جلوش تزئینه هم پشتش.. ولی من از هر کدوم فقط یه دونه شو گذاشتم
* عکس بالایی ماشین آقا پویا.. پژو ۲۰۶ هم ماشین آقا پیمان
* عکسا رو با کمک میثم آپلودش کردم.. آخه سرعت خیلی افتضاست

*کلا آدمای غریبه بهتر هستن.. آشنا ها چونه میزنن.. ![]()

* بالایی آق کامران.. پژو پارس هم برای آق وحید![]()
* مامان خانومی همیشه برامون دعا می کنه که مشتری هامون زیاد بشه.. ماشین عروسامون فراوون بشه
... شاعر میگههههههههههه..... مادر صفاتو قربون.. شوق نگاتو قربون.. وقتی صدام می کنی زنگ صدا تو قربون... کم نشه سایت از سرم .. الهی قربونت برم الهی قربونت برم.... شنیدین این شعره رو همتون دیگه ...

**ئه.. من سلام نکردم.. خب دیر نشده .. آلان میگم....
سلام به همه دوستای گلم... خوبید.. خوشید... خوش میگذره.... یه مدت ما رو نمی دیدید خوشحال بودید..
... سیستم منو جا گذاشت... یکشنبه گذشته از بیکاری نشسته بودم داشتم بازی میکردم... یه دفه دیدم مانیتور خاموش شد دیگه روشن نمی شه... هر کاری کردم او سیگناله هم بالا نمیومد.... عینه ابر بهار نشستم تو مغازه گریه کردم.. آخه من چطوری یکی دیگه مانیتور میتونستم بگیرم... مامانم هی میگفت ونگ نزن.... ایشالاه که خرج زیاد برنمیداره.....تارا هم داشت مهندسی میکرد بلکه درس بشه....بیفایده بود آخه سوخته بود... چقد فادر محترم این مانیتورمنو تا پیشه" هادی سیستم "ببره غر غر کرد خدا می دونه!!!!
خلاصه بی کامپوتری هم واسه خودش دنیاییی بود.... تجربه سختی نبود.. یه بار مادربردم فلج شده بود دوماه کام نداشتم....
میگذشت زندگی... یه بار اومدم آستانه کافی نت.. دیدم برق ندارن..( آخ صحب شانس
).......
مرده میگفت مشکل از نوسان برقه... ( اخه روزی چن بار برق میره ومیاد) میگفت محافظت رو بردار عوض کن.... بهر حال درس شد...این مدتی هم که کام نداشتم میگذشت.. با طاها جون...
**************************
دینگ دینگ۱:یه شب وقتی داشتم در مغازه می بستم دیدم مجید و طاها( داداشم وبچه ش) داشتن قدم زنان میومدن خونه ..با خودم گفتم ای آلان مزه میده اینا رو بترسونم.. برقای معابر هم روشن نبود .. رفتم پشت درخته قایم شدم.. تا رسیدن یه متری من پریدم وسط جاده گفتم پپپپپپپپپپپخ![]()
... مجید یه متر رفت هوا(. یکی منو بگیره مردم از خنده)... طاها رو دیگه بذار نگم
یه چندین بار هم ننه فرخم رو من ترسوندم... یه بار اینقد منو دعوا کرد ... من دارم سعی می کنم ترک کنم این عادتم رو.. ولی میدونینن که ترک عادت.......![]()
دینگ دینگ۲:تو همون تعطیلات روز پدر .. سرمون شلوغ بود یه طرف.. مامان نبود ..یه طرف دیگه ماشین عروس داشتیم .... از این ور تا ۲ شب بیدار از اون ور صب زود بیدار.... یه دفه حالم دگرگون شد
مجید وتارا منو بردن دکتر.... دکتر به من دوا داد.. آب انار هم داد... آب انار رو خانوم پرستار چقد با درد تو رگ دستم فرو کرد... هنوزم جای کبودیش رو دستم مونده .. اخه بگو عزیزم تو که رگ پیدا کردن بلد نیستی چرا سرم میزنی.... می خواستم بهش بگم یهخورده بالاتر سوزن رو تو دستم فرو کنه.. گفتم آلان بهش بر میخوره.. بعد بیا.. خر بیار TNTبار کن![]()
دینگ دینگ۳: اها روز پدر بابام به من ماشین داد.. خواب دید فک کنم..
تعجب کردم... گفت بیا هوا گرمه با ماشین برو سر مغازه ماست بگیر بیا..... !!!!!!همین.... ولی من ناشکر نیستم.. همون یه ذرهشم خودش کلی فاز داد![]()
دینگ دینگ ۴: ۱۴ مرداد تولد زیبا جون جونیه.. گفتم که در جریان باشید
دینگ دینگ۵: بلاخره سهند هم معافی گرفت.... ..خدا رو شکر.. اون هفته شمشاد این هفته سهند... قرار سهند یه روز شمشادی رو مهمون کنه( من خودم شنیدم.. وقتی که سهند داشت به شمشاد میگفت... یواشکی پشت در بودم همه چی رو شنیدم
َ) .. من وتارا هم قراره آویزونشون شیم...کافیه یه میس بندازی ... من وتارا چمدون بستیم با طیاره اومدیم تبریز....![]()
دینگ دینگ۶: اون روز منو برق گرفت... یه دفه دیدم دستم چرا هی بیج بیج می کنه... تو نگو ادیسون ما رو گرفته ول نمی کنه...
نیمکره شرقی سرم تا ده مین درد میکرد..
دینگ دینگ ۷: من دارم آلان این شعره شمالیه رو گوش میدم
"تازه روزان بشوبی چایی باغ سر آی مریم آی مریم
جوانان را دکتن تی پشت سر آی مریم آی مریم"................... وای یه بار منو یکی دیگه از بچه ها(نازنین خانومی) تو وبه عمو نمکی با این شعره چه گرد و خاکی راه انداخته بودیم
یادش بخیر
دینگ دینگ۸: ممنون از همه دوست جونا که تو پست قبل برام کامنت گذاشتن.. به تازه واداشونم خوش آمد میگم.. به همتون سر میزنم
نوشته شده توسط سارا ویشمستر در سه شنبه هشتم مرداد 1387
روز پدر مبارک باشه......
روز پدر رو به بابای خودم صداش می کنیم آق جون ... دیگه همتون می دونید به من ماشین کم میده.. میگه دیفرانسیل ماشین منو خراب می کنی.. یعنی اگه من بدونم دیفرانسل ماشین کجا هستاااآ باچکش بر میدارم ریز ریزش می کنم... اصلا بابام اهل ریسک نیست.. عاشق بازیهای کامپیوتری.. یه بازی رو تا آخرش نره هااا دست برنمیداره.. وقتی می خواد یه جریانی رو تعریف می کنه با آب وتاب .. تمام جزئیاتش رو میگه( وای.. چه اعصابی داره) ............اگه کسی بدون اجازه دست تو جیب شلوارش بکنه خیلی ناراحت می شه( خدایی تا حالا این کاررو نکردم .. نه من نه تارا).. اگه من قهر کنم ..بابا هم قهر می کنه.. اصن چه معنی داره بابا قهر کنه.. مامان اینجوری نیستا.. بابا همیشه میگه دختر باید صبح زود از خواب بیدار شه... اینو هم میگه که باید ولخرج نباشه... دومین نصیحت که از این گوش در از اونیکی هم در وازه ایشالاه آق جون همیشه سالم وسلامت باشه... سایش همیشه بالای سرمون باشه *********************** دینگ دینگ ۱:
و همه بابا های خوب دنیا وپسرایی که قراره در آینده پدر بشن تبریک میگم دیشب سه تا داداشام شیرینی به دست تشریف آوردن خونه...ماقراره برای بابا یه کمربند بگیریم تا هر وقت شیطونی کردیم بابا با کمر بند ما رو سیاه کنه![]()
قول داده چشای پشت ویترین منو ببره عمل کنه.. میگه برا تو رو میبرم رشت عمل می کنم
چه معنی داره برا آبجی رو ببره تهران عمل کنه .... عمرن اگه من بذارم دکترای رشتی به چشمای من دست بزنن
ایشالاه![]()
![]()
دینگ دینگ ۲:
نیم ساعت دیگه ماشین عروس داریم .. خدا رو شکر.. ولی آقاهه آشناست.. یه چن بار دیگه هم اومده بود( بس که ما خوبیم) اینقد رو ماشینش حساسه.. بالای سر ما میمونه نکنه منو تارا یواشکی به ماشینش چسب بزنیم.. خیال کرده.. من میزنم...خوبشم میزنمدینگ دینگ۳:
من وتارا امروز به عنوان هدیه به دوستایی وبلاگیم( اونایی که پدر هستن و اونایی که قراره در آینده پدر بشن ) می خوایم به هر کدومتون یه سبد گل بدیم... لفـــــــــــــــــــــن تشریف بیارید بگیرید... دیر نیاید مغازه بسته میشه پشت در میمونیداااادینگ دینگ۴:
برای سهند به عنوان هدیه روزپدر قراره یه جفت جوراب بدم... تازه قراره پولشم از خودش بگیرمدینگ دینگ۵:
مادر سه روز از ما دوره... زندگی چقد سخت میشه تو این سه روزدینگ دینگ۶: یه خبر خیلی خیلی داغ.. تازه از تنور در اومده
شمشادی معافی گرفت.....
حالا همگی یه دست و هوراااااااااااااااااااااااااا..
نوشته شده توسط سارا ویشمستر در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by wishmaster-24.blogfa.com
Design This Web By MeYs@M @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM
نوشته شده توسط سارا ویشمستر در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387
لينك مطلب